خرید بک لینک

امروز بعد از ظهر با ساقی رفتیم بیرون. احتمالا اخرین باری بود که همدیگرو از نزدیک می دیدیم. امیدوارم هرجای این دنیا که باشی شادو سلامت و موفق باشی و به همه خواسته هات برسی.

i will miss u my friend

برچسب: نویسنده: آرین قربانی تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 5:02

دیروز روز خوبی بود. ولی شب اونقدر خسته بودم که نتونستم اینجا بنویسم. فقط انرژی نگا کردن یه ساعت ویدئو درسی رو داشتم. بعدشم به آغوش گرم رختخواب پناه بردم. هرچی تلاش میکنم زود بخوابم باز یهو به خودم میام میبینم شده 2-3 اینا. بدترین قسمت وقتیه که آلارم میذارم و میبینم فقظ 4-5 ساعت میتونی بخوابم. دم ایتدیروز داداشم اومد تهران چرا که دوره آموزش سربازیش  هفته بعد شروع میشه. عصر با س رفتم بیرون. بعد اینکه برگشتم خوابگاه، کسی که برا استاد راهنمایی انتخاب کرده بودم و اون هم قرار بود از بین دانشجوای متقاضی یکی رو انتخاب کنه پیامک داد که منو انتخاب کرده و برای امضای فرم و ... برم پیشش. وییییییآخرای ترم هست و اونقدر کار ریخته رو سرم که نمیدونم چیکار کنم. منم هر کاری میکنم جز برداشتن قدمی در راستای کمتر شدن حجم کارا. مثلا دووم 4 بازی میکنم. تازگیا سیگارم زیاد میکشم. چه وضعی ه؟!

برچسب: نویسنده: آرین قربانی تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 5:02

همیشه شب یلدا برا خونواده ما یه شب بود مثل همه شب ها و جشنی چیزی نمیگرفتیم. ولی امسال که پیش خونواده نیستم خیلی دلم میخواست که امشبو خونه میبودم. بابا تنهاست و داداش هم که تهرانه نشد باهم باشیم.  خودمونو تو خوابگاه مشغول کردیم. شیرینی ومیوه و چای فراوان و در نهایت سیگار. خدایی نمیشه امشبو هم روی پروژهها کار کنم.

------------------

کی بود که میگفت ارشد راحتر از کارشناسیه؟یو دام فاک. آماده نبودم ولی نو پرابلمو

برچسب: نویسنده: آرین قربانی تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 5:02

الان که من دارم زیر خروارها خروار پروژه و تمرین و ارائه خفه میشم و دو هفته بعد امتحاناست و من آماده نیستم، هوای تهران در بهترین حات ممکنه. خنک، ابری و مه.

i need a fuckin break

برچسب: نویسنده: آرین قربانی تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 5:02

روز مفیدی نبود. جستجو برای پروژه ای که قراره ۵ نمره باشه به جایی نرسید و اصولا دیگه خیلی دیره. نه روز بعد امتحاناست. عصر خیلی حوصلم سر رفته بود و با حمید رفتیم گشتیم. الانم دلم نمیخواد بخوابم. فقط دارم الکی  میچرخم تو اینترنت.

برچسب: نویسنده: آرین قربانی تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 5:02

تو این ایام امتحانات که خیلی افکارم بخاطر درسا پریشونه و حوصلم زود سر میره هر پیامی که می آید مفرح ذات است. ولی خدایی سال نو یا کریسمسو تبریک نگین.

با وجود اینکه از نظر خیلی ها من آدم غرب زده ای هستم، ولی دیگه تبریک سال نوی میلادی به نظرم خیلی ضایست. باز اونایی که ساکن بلاد کفر شدن عذرشون موجهه.

برچسب: نویسنده: آرین قربانی تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 5:02

دیروز امتحان verification بهتر از اون چیزی شد که انتظار داشتم. سخت بود ولی بیخوابی روز قبلش نتیجه داد. امتحان معماری هم که سه شنبه بود بخاطر رحلت آقای هاشمی افتاد دوی بهمن. تا پنجم اینا قراره تهران باشم بخاطر پروژه ها و ارائه ها. خیلی عجله دارم برگردم. مجبور میشم هفته اول ترم بعد و بپیچونم. اگه بابا تنها نبود شاید بین دو ترم نمیرفتم خونه. ولی در کل زندگی  استِیبل هست، راضیم.ترم اول آماده نبودم، خوب شروع نکردم. مطمعنم که ترم بعد عملکرد بهتری خواهم داشت.------------------------------امروز فقط یه صفحه ترجمه کردم و بخاطر پروژه معماری حرص خورد، چون فعلا رو هواست. عصر هم صدای ضد هوایی باعث شد مثل این فیلما همه پرنده های روی درختا یهو بپرن و  مردم هم شروع کنن نظرات کارشناسی بدن.(نوشتم که بعدا خوندم اینو، بگم "نچ نچ، عجب روزایی بود")

برچسب: نویسنده: آرین قربانی تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 5:02

خوابگاه تقریبا خالی شده. همه هم اتاقیام رفتن و تنهام. امروز آخرین امتحانمو  که معماری پیشرفته بود دادم، خیلی بد شد. برخلاف اونیکی درسا اصلا راضی نیستم از این. پروژش رو هم کاری نکردم.

در حالت خوشبینانه تا دوشنبه اینجام. بلاتکلیفم تا حدودی. میخوام معماری رو بیخیال بشم. چون امید چندانی ندارم به نمره پروژش. ای نید عه برِیک. میخوام برگردم.

برچسب: نویسنده: آرین قربانی تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 5:02

چقدر چیز برای نوشتن داشتم و چقدر من گشاد بودم برای نوشتن. امتحانا که تموم شده بود فهمیدم که قبل امتحانا بابام تو آشپزخونه زمین خورده و بعد چند دقیقه که نمیتونسته تکون بخوره، خودشو رسونده به تلفن و زنگ زده به عمم اینا (همونی که پشت سرش خیلی حرف زدم) اونا هم خودشونو رسوندن. عمم هم یه شب مونده خونه ما. خیلی ناراحت بودم و به این فکر میکنم که آیا اشتباه کردم اومدم دانشگاه تهران. خدایی حیف نیست این فرصت. با وجود این که دو تا از ارائه پروزه هام مونده بود، دوشنبه صبح برگشتم خونه. خودم هم خسته بودم و هم اتاقیام هم رفته بودن. تقریبا ساختمون خوابگاه خالی بود. دیگه دوام نیاوردم.-----------------------------------------نمره هام جالب نشدن. حتی اونی که انتضار داشتم بیشتر بشه. اینم خیلی اعصابمو خورد کرده. ولی الان میدونم قراره چیکار کنم ترم بعد. ای ویل فاکم آل.-----------------------------------------امروز بابام گفت فهمیده که خیلی وقته میریم دیدن مامان. بد هم فهمیده. یعنی یجوری فهمیده که خیلی برداشتهای غلطی در مورد داداشم کرده. داداشم تبلتشو گذاشته خونه که تو این مدت که آموزشی رفته با بابا ویدئو چت کن

برچسب: نویسنده: آرین قربانی تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 5:02

 تو این یک هفته و پنج روزی که خونی بودم حسابی خوردم و خوابیدم. روزی ۹ ساعت اینا میخوابم ------------------------وای که چقدر ترکیب چای و شیرینی نخودچی میچسبه . خیلی خوردم این مدت.------------------------شیرینی مورد علاقه من لطیفهست. اصلا از خوردنش سیر نمیشم. مخصوصا اگه مال قنادی تساج باشه. تنها عاملی که مانع میشه همشو تو چند دقیقه نخورم اینه که میخوام برا روزای دیگه هم نگه دارم و مدت زمان بیشتری لذت ببرم. تهران قنادی درست حسابی نداره. تبریز که برمیگردم باید استفاده کنم. ------------------------یکی از بهترین لذتای دنیا اینه که تو یه شب برفی و سرد(مثل الان) قبل خواب لهافتو چلو بخاری گرم کنی بعد سریع بپری تو تختت و بکشی روت که گرماش به هدر نره. فیلز گووووووود.

برچسب: نویسنده: آرین قربانی تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 5:02

صفحه بندی